محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

27

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

كلاهشان دوخته علامتى قرار دهند و آنها هم همانطور كه فرموده بود كردند . امير تيمور كه به خدمت شيخ رسيد ، فرمودند كه از قرار معلوم جمعى از مريدان ما از روم اسير كرده به ايران آورده‌ايد كه مهاجرت به تركستان بدهيد . حال اينكه آنها مجاهدين دين و محافظ ثغور مسلمين هستند ؛ نبايد آنها را از اوطانشان دور كرد . پس لازم و لا بّد است كه آنها را از براى جلوگيرى روميان در آن حدود ساخلو گذاشت كه مسلمانان از شرّ روميان در بستر آسايش و امان بغنوند . امير مشار اليه كه اين فرمايش را از آن مرشد خير خواه شنيد ، منافع اسلاميه را درين فرمايش ديده ، اموال منهوبهء آنها را مع زيادة رو كرده ، به اوطانشان معاودت داد . مهاجرين چون اين عاطفت گران قيمت را از شيخ مشار اليه ديدند ، مريدى او را بالطّوع و الرضا قبول كرده ، دست بيعت به مشار اليه دادند و انابه گرفتند . « 1 » مختصر : نظر به اين نفوذ فوق العاده‌اى كه مقام مشيخت داشت ، لازم مىآمد كه در وقت فرصت ، شيخ صدر الدّين يا شيخ صفى الدين خروج كرده ، دولت شيخيه را تشكيل نمايند و حال اينكه هيچ يكى ازين بزرگواران ، عار خروج على السلطان را قبول نفرموده ، با ملوك و سلاطين معاصرين خودشان ، بناى حسن معاشرت و نصيحت را گذارده ، فقط بنام نيكو و حفظ اعتبار و حيثيت معنوى اكتفا نمودند . بعد از وفات صدر الدين فرزندش سلطان خواجه على [ 832 ] بر مسند مشيخت جلوس نموده ، پس از اندك مدتى محض ايفاى وجيبه حج عازم حجاز مغفرت طراز گشت و دست اجازت مشيخت را به حاجى بيرام ولى انقروى كه اسمش در فوق مسطور شد ، داد و او نيز در روم طريقت بيراميه را تأسيس نمود . [ شيخ جنيد و آغاز فعاليت سياسى خانقاه شيخ صفى ] چون در هنگام معاودت ، در اثناى راه ، و اصل رحمت الله شد ، فرزندش شيخ ابراهيم [ م 851 ] بعد از تكفين و تدفين پدر به اردبيل آمده ، به مقام پدر جلوس نمود . زمانى نگذشت كه ايشان هم بدرود زندگانى گفته ، در خانقاه ابدى خلوت گزيد . بنابراين پسرش سلطان شيخ جنيد [ م 864 ] بر مسند شيخيّت استقرار يافت . آنگاه كه چند صد هزار خلق را ملازم درگاهش ديد ، هواى سلطنت در دماغش بناى جنبش نهاد . لهذا عادت و قيافت و رفتار درويشانهء آبا و اجداد را ترك نموده ، منهمك عادات مخصوصه پادشاهان و منهالك اكتساى لباس‌هاى فاخر منسوب حكم داران گشت . جهانشاه قره قويونلو كه در آن زمان پادشاه ايران بود ، اطلاع از وضع و حركات سلطان

--> ( 1 ) . دربارهء بنگريد : خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 32 - 33 ؛